18/8/1388 ساعت 6:53
با صدور فرمان تاریخی حضرت امام خمینی (ره) در پنجم آذر ماه سال ۱٣٨۵ مبنی بر تشکیل بسیج مستضعفین، پایگاه های مقاومت در مساجد، حسینیه ها، ادارات، کارخانجات و مدارس به صورت خودجوش و مردمی شکل گرفت. با واگذاری مسئولیت بسیج به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و شروع جنگ تحمیلی عراق علیه ایران اسلامی، پایگاه های مقاومت بسیج در مدارس نیز همچون دیگر اقشار بسیج برای جذب، آموزش و اعزام دانش آموزان واجد شرایط به جبهه های جنگ حق علیه باطل فعال شدند که در این میان نقش معلمان و فرهنگیان بسیجی ستودنی است.
در دوران هشت سال دفاع مقدس (۶١/۶/۵۹ تا ۳١/۶/۶٧) بیش از ۵۵۰ هزار نفر از دانش آموزان به دفعات مکرر به جبهه ها اعزام شدند که بیش از ۳۶۰۰۰ نفر شهید و مفقودالاثر، ۲٨۵۳ نفر جانباز و ٢۴۳۳نفر آزاده تقدیم دفاع از انقلاب اسلامی و کشور عزیزمان ایران کردند.
حضور حماسی دانش آموزان در سال های جنگ تحمیلی عراق علیه ایران نه تنها موجب گرمی و موفقیت جبهه ها شد بلکه شور و نشاط ویژه ای در داخل مدارس ایجاد کرد تا سایر دانش آموزان نیز با مراجعه به مسئولان مدارس، خواستار راه اندازی بسیج دانش آموزی در مدارس خود شوند و بدین ترتیب هسته های اولیه تشکیلات بسیج دانش آموزی در مدارس تشکیل و در مدت کوتاهی تبدیل به گسترده ترین تشکل دانش آموزی کشور گردید.
با توجه به توسعه سریع و ضرورت قانونمند شدن این تشکل دانش آموزی، در سال ۱٣٧١ توافقنامه ای بین وزارت آموزش و پرورش و نیروی مقاومت بسیج تنظیم گردید که به موجب آن چگونگی هماهنگی و گسترش بسیج دانش آموزی در مدارس کشور تعیین شد. از آنجا که این توافقنامه فقط بین بسیج و وزارت آموزش و پرورش بود برای تقویت و توسعه بسیج دانش آموزی ضرورت داشت تا سایر دستگاه ها نیز مشارکت داشته باشند فلذا با همکاری این دو دستگاه در سال ١٣٧۵پیشنهادی به مجلس شورای اسلامی ارائه شد که مجلس محترم ضمن بررسی و اصلاح، آنرا در تاریخ ۹/۲/٧۵ به تصویب رساند و و از آن به بعد قانون تشکیل و توسعه ی بسیج دانش آموزی جایگزین توافقات قبلی گردید.
18/8/1388 ساعت 3:29
اصل يکصدوپنجاه و يکم قانون اساسي
به حکم آيه کريمه "واعدوالهم ما استطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوکم و آخرين من دونهم لا تعلمونهم الله يعلمهم" دولت مؤظف است براي همه افراد کشور برنامه و امکانات آموزش نظامي را بر طبق موازين اسلامي فراهم نمايد، به طوري که همه افراد همواره توانايي دفاع مسلحانه از کشور و نظام جمهوري اسلامي ايران را داشته باشند، ولي داشتن اسلحه بايد با اجازه مقامات رسمي باشد.
لايحه قانوني راجع به تشکيل سازمان بسيج ملي ـ مصوب 10/2/59 شوراي انقلاب
وزارت کشور
لايحه قانوني راجع به تشکيل سازمان بسيج ملي که در جلسه مورخ 10/2/59 به تصويب شوراي انقلاب جمهوري اسلامي ايران رسيده است به پيوست ابلاغ مي گردد.
لايحه قانوني راجع به تشکيل سازمان بسيج ملي
ماده 1: در اجراي فرمان رهبر انقلاب و بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران مبني بر ايجاد، آموزش و بسيج ارتش بيست ميليوني جهت پيشگيري و مقابله با هرگونه تهديد و تجاوز نظامي سياسي، اقتصادي، فرهنگي و سوانح طبيعي، سازماني به نام سازمان بسيج ملي زير نظر فرمانده کل قوا و وابسته به وزارت کشور تشکيل مي گردد.
ماده 2: شرح وظايف و تشکيلات و پست هاي سازماني سازمان بسيج ملي با تأييد سازمان امور اداري و استخدامي کشور تهيه خواهد شد.
ماده 3: آئين نامه اجرايي اين لايحه قانوني بو سيله وزارت کشور و سازمان امور اداري و استخدامي کشور تنظيم و به تصويب هيأت وزيران خواهد رسيد.
شوراي انقلاب جمهوري اسلامي ايران
روزنامه رسمي شماره 10280 ـ 24/3/359 1
شماره 3112 28/2/1359
لايحه قانوني (تکميلي) تشکيل سازمان بسيج ملي مصوب 19/4/59 شوراي انقلاب
دفتر رياست جمهوري
لايحه قانوني تشکيل سازمان بسيج ملي که در جلسه مورخ 19/4/59 به تصويب شوراي انقلاب جمهوري اسلامي ايران رسيده است به پيوست ابلاغ مي گردد.
لايحه قانوني تشکيل سازمان بسيج ملي
ماده 1: بر مبناي تعاليم عاليه اسلام که هر فرد مسلمان بايد با آمادگي کامل مهياي دفاع و جهاد عليه تجاوزکاران و موانع راه خدا باشد و به موجب اصل 151 قانون اساسي جمهوري اسلامي ايران و به مقتضاي ضرورت انقلاب که همه افراد ملت ايران بايد عليه دشمنان ايران و انقلاب اسلامي آن تجهيز شوند و به پيروي از فرمان رهبر انقلاب امام خميني مبني بر تشکيل ارتش بيست ميليوني، سازمان بسيج ملي براي آموزش و سازماندهي همه افراد داوطلب به منظور مقابله با هر گونه تهديد و تجاوز داخلي و خارجي و پاسداري از دست آوردهاي انقلاب اسلامي تا تحقق کامل نظام اسلامي و نيز ايجاد آمادگي هاي لازم در مردم براي مقابله با آثار ناشي از وقوع سوانح طبيعي و حوادث غير مترقبه زير نظر رهبر يا شوراي رهبري و وابسته به رياست جمهوري تأسيس مي گردد:
تبصره: بسيج ارتش بيست ميليوني براي مقاصد دفاعي منحصراٌ با صدور فرمان از طرف رهبر يا شوراي رهبري خواهد بود.
ماده 2: وظايف کلي سازمان بسيج ملي عبارت است از:
- تهيه و اجراي برنامه هاي تعليمات نظامي، عقيدتي و حفاظتي براي کليه داوطلبان ارتش بيست ميليوني در سراسر کشور.
- سازمان دهي و تجهيز کليه داوطلبان متعهد براي مبارزه و دفاع در برابر تجاوز، تهديد و دخالت دشمنان خارجي و عوامل سرسپرده داخلي آنان.
- تهيه و طرح ها و برنامه هاي ضروري متناسب با شرايط روز در جهت تحقق اهداف سازمان و گسترش فعاليت هاي بسيج در کليه سطوح مملکت.
- تهيه طرحها و برنامه هاي لازم جهت ايجاد آمادگي در مردم به منظور پيشگيري از بروز سوانح طبيعي و حوادث غير مترقبه و مقابله با آثار سوء ناشي از آنها و هماهنگ کردن فعاليت هاي مربوطه در زمان اضطرار.
- نظارت بر چگونگي اقدامات انجام شده و ارزشيابي پيشرفت فعاليت هاي بسيج ملي در سطح کشور و تهيه و تقديم گزارشات لازم به مراجع ذيربط.
ماده 3: مقررات و آئين نامه اجرايي اين قانون و تشکيلات سازمان بوسيله سازمان بسيج ملي، با همکاري دفتر رياست جمهوري، وزارت کشور، وزارت دفاع ملي، ستاد مشترک ارتش جمهوري اسلامي، سپاه پاسداران تهيه و با تأييد سازمان امور اداري و استخدامي کشور (از نظر تشکيلات) پس از تصويب هيأت وزراء بموقع اجراء گذارده خواهد شد.
تبصره 1: رئيس سازمان بسيج ملي از طرف رهبر يا شوراي رهبري منصوب مي گردد.
تبصره 2: خط مشي کلي بسيج ملي توسط شوراي عالي دفاع ملي تعيين مي گردد و هر گونه تغيير يا جرح يا تعديل در خط مشي تعيين شده به وسيله همان شورا انجام خواهد شد.
تبصره 3: تصميمات مربوط به چگونگي اجراي خط مشي تعيين شده و واگذاري مسئوليت ها و وظايف به عناصر تابعه در ستاد بسيج توسط شورايي مرکب از رئيس و مسئولان قسمت هاي مختلف سازمان اتخاذ گرديده و به وسيله رئيس سازمان به مرحله اجرا در مي آيد.
ماده 4: پشتيباني هاي آموزشي و لجستيکي سازمان بسيج ملي، ضمن در نظر گرفتن اصل خودکفائي ارتش بيست ميليوني، به عهده وزارت دفاع ملي و کليه سازمان هاي نظامي و انتظامي و سپاه پاسداران خواهد بود. نحوه و حدود اين گونه پشتيباني ها در آئين نامه اجرايي اين قانون مشخص خواهد شد.
ماده5: تشکيلات سازمان بسيج ملي در مراکز استان ها و شهرستان ها و بخش ها و روستاها براساس آئين نامه هاي اجرايي مصوب و خط مشي کلي تشکيلاتي سازمان بسيج ملي تهيه و با همکاري استانداران، فرمانداران، بخشداران و دهبانان اجراء و جزء بسيج ملي مرکز خواهد بود.
شوراي انقلاب جمهوري اسلامي ايران
روزنامه رسمي شماره 10328 ـ 20/5/1359
شماره 15164 25/4/1359
لايحه قانوني ادغام سازمان هاي آمادگي ملي و بسيج غير نظامي در سازمان بسيج ملي مصوب 4/ 4/ 59 شوراي انقلاب
دفتر رياست جمهوري
لايحه قانوني راجع به ادغام سازمانهاي آمادگي ملي و بسيج غير نظامي و دفاع غير نظامي در سازمان بسيج ملي که در جلسه مورخ 4/4/59 به تصويب شوراي انقلاب جمهوري اسلامي ايران رسيده است به پيوست ابلاغ مي گردد.
لايحه قانوني راجع به ادغام سازمان هاي آمادگي ملي و بسيج غير نظامي و دفاع غير نظامي در سازمان بسيج ملي.
ماده واحده: از تاريخ تصويب اين لايحه قانوني، سازمان هاي آمادگي ملي و بسيج غير نظامي و دفاع غير نظامي در سازمان بسيج ملي ادغام مي شوند و تمام بودجه و دارايي و تعهدات آنها به سازمان اخيرالذکر منتقل مي گردد.
شوراي انقلاب جمهوري اسلامي ايران
روزنامه رسمي شماره 10329 ـ 22/5/1359
شماره 28900 25/4/1359
قانون ادغام سازمان بسيج ملي در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مصوب 28/10/59 مجلس شوراي اسلامي
سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
قانون راجع به ادغام سازمان بسيج ملي (مستضعفين) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي که در جلسه مورخ بيست و هشتم دي ماه 1359 مجلس شوراي اسلامي تصويب شده و به تأييد شوراي نگهبان رسيده و طي نامه شماره 16/ق/م مورخ 21/11/59 رياست جمهوري به نخست وزير واصل گرديده است براي اجراء به پيوست ابلاغ مي گردد.
نخست وزير ـ محمد علي رجائي
قانون ادغام سازمان بسيج ملي (مستضعفين) در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي
ماده 1: از تاريخ تصويب اين قانون، سازمان بسيج ملي (مستضعفين) که طبق لايحه قانوني مصوب 19/4/59 شوراي انقلاب ايجاد گرديد، تحت عنوان واحد بسيج مستضعفين در سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ادغام مي شود و مسئوليت اداره و فرماندهي آن به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي واگذار مي گردد.
ماده 2: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي مؤظف است ظرف مدت يک ماه از تاريخ تصويب اين قانون اساسنامه واحد بسيج مستضعفين را در رابطه با کل سپاه تنظيم و با رعايت اصل 74 قانون اساسي جهت تصويب به مجلس شوراي اسلامي سپاه تقديم نمايد.
ماده 3: کليه اعتبارات و امکاناتي که از طرف سازمان هاي دولتي و غير دولتي و افراد در اختيار سازمان مذکور قرار گرفته در اختيار سپاه پاسداران انقلاب اسلامي قرار مي گيرد.
قانون فوق مشتمل بر سه ماده در جلسه روز يکشنبه بيست و هشتم دي ماه يک هزار و سيصد و پنجاه و نه شمسي به تصويب مجلس شوراي اسلامي رسيده و شوراي محترم نگهبان آن را تأييد نموده است.
رئيس مجلس شوراي اسلامي ـ اکبر هاشمي
روزنامه رسمي شماره 1049 ـ 16/12/1359
شماره 71624 29/11/1359
ماده 4: آيين نامه هاي اجرايي اين قانون به وسيله سازمان آمادگي ملي و بسيج غير نظامي تهيه و پس از تصويب هيأت وزيران به مرحله اجرا گذارده مي شود.
ماده 5: وزارتخانه ها و مؤسسات و شرکت هاي دولتي و شهرداريها و مؤسسات تابع و وابسته به آنها و ساير سازمان هاي بخش عمومي و خصوص و افراد مکلف هستند دستورالعمل هايي را که در حدود اين قانون و آينن نامه هاي اجرايي آن تهيه و با امضاي نخست وزير صادر مي شود اجرا کنند.
قانون اصلاح قانون سازمان دفاع غير نظامي
مصوب 26/2/51
ماده 1: سازمان دفاع غير نظامي کشور به منظور حفاظت جان و مال مردم و مؤسسات و تأسيسات و منابع مختلف ثروت هاي ملي در برابر حوادث طبيعي و سوانح غير مترقبه و حملات هوايي و استعمال هر گونه سلاح و اثرات ناشي از آن در زمان صلح و جنگ و همچنين تقويت و حفاظت روحي افراد و تحکيم علاقه به همکاري متقابل بين آنها طبق مقررات اين قانون عمل خواهد کرد.
ماده 2: اصلاحي 30/1/56 مجلس شوراي ملي منحله از تاريخ تصويب اين قانون سازمان دفاع غير نظامي کشور با کليه دارايي و بودجه و کارکنان آن به وزارت کشور وابسته مي شود.
ماده 3: کليه وزارتخانه ها و مؤسسات و سازمان هاي دولتي و وابسته به دولت و شهرداري ها مکلف به همکاري با سازمان دفاع غير نظامي مي باشند و بايد آئين ناهه هل و دستورالعمل هاي اجرايي آنها را به موقع اجراء بگذارند.
ماده 4: اصلاحي 30/1/56 مجلس شوراي اسلامي ملي منحله آئين نامه هاي اجرايي اين قانون توسط وزارت کشور تهيه و پس ازتصويب هيأت وزيران لازم الاجراء خواهد بود.
اساسنامه واحد بسيج مستضعفين (فصل چهارم اساسنامه سپاه پاسداران انقلاب اسلامي) مصوب 15/6/61 مجلس شوراي اسلامي
فصل چهارم ـ اساسنامه واحد بسيج مستضعفين
ماده 35: هدف از تشکيل واحد بسيج مستضعفين ايجاد توانايي هاي لازم در کليه افراد معتقد به قانون اساسي و اهداف انقلاب اسلامي به منظور دفاع از کشور، نظام جمهوري اسلامي و همچنين کمک به مردم هنگام بروز بلايا و حوادث غير مترقبه با هماهنگي مراجع ذيربط مي باشد.
ماده 36: به منظور اجراي ماده 9 اساسنامه سپاه پاسداران وظايف بسيج به شرح زير مي باشد:
- آموزش نظامي در حد توانائي دفاع از نظام جمهوري اسلامي ايران و تماميت ارضي کشور
- تعليم و تربيت در زمينه هاي عقيدتي، سياسي و تخصص هاي مورد نياز
- سازماندهي اعضاي بسيج
- تهيه طرحهاي دفاعي با هماهنگي ساير ارگان هاي ذيربط.
تبصره: کليه سازمان ها و ارگان هائي که با نام هاي گوناگون در زمينه آموزش نظامي و آماده سازي در بسيج مردم فعاليت دارند به جز خدمت وظيفه عمومي منحل گرديده و اين فعاليت ها در سپاه متمرکز مي گردد.
ماده 37: هر شهر بسته به وسعت و جمعيت به چند منطقه مقاومت و هر منطقه مقاومت به چند ناحيه مقاومت و هر ناحيه مقاومت به چند پايگاه مقاومت تقسيم مي گردد، که هر پايگاه مقاومت شامل گروه هاي سازمان يافته خواهد بود.
تبصره: شهرک ها و قصبات و دهات کشور داراي هسته مقاومت بسيج خواهند بود.
ماده 38: سپاه پاسداران انقلاب اسلامي هسته هاي مقاومت محلي را با همکاري روحانيون و معتمدين محل و شوراهاي محلي قانوني در سطح کليه محلات تشکيل مي دهد.
تبصره 39: گسترش واحدهاي محلي بسيج بايد به گونه اي باشد که در کوتاه ترين مدت ممکن در تمامي محله ها هسته هاي مقاومت تشکيل شود.
ماده 40: در رده هاي اجرايي بسيج به تناسب اقشار و صنوفي که تحت پوشش آن بسيج اند يک نفر از هر قشر و صنف از افراد موجه و قابل اعتماد و يک نفر از روحانيون موجه محل به سرپرستي مسئول واحد بسيج مربوطه شوراي بسيج را تشکيل مي دهند اين شورا براي مسئول بسيج شوراي مشورتي خواهد بود و تصميم گيرنده نهايي مسئول بسيج است.
تبصره: روحاني شورا بايد به تأييد مقام رهبري يا نماينده اي که در سپاه تعيين نمايد، يا نماينده رهبري در هر رده برسد ديگر اعضاء شورا بوسيله مسئول بسيج روحاني شوراي مربوطه تعيين مي شوند.
ماده 41: افراد ارتش بيست ميليوني به صورت زير دسته بندي مي شوند:
الف) اعضاي عادي ـ عموم اقشار معتقد به قانون اساسي جمهوري اسلامي و اهداف انقلاب اسلامي که پس از گذراندن دوره آموزش عمومي به عضويت ارتش بيست ميليوني (بسيج مستضعفين سپاه پاسداران انقلاب اسلامي) درآمده و سازمان دهي مي شوند، و در حدود قوانين و مقررات فعاليت هاي پشتيباني و رزمي زمان جنگ و همچنين فعاليت هاي عمراني، خدماتي، اجتماعي، سياسي و اطلاعاتي خواهند داشت.
ب) اعضاي فعال ـ افرادي هستند که پس از گذراندن دوره هاي آموزش عمومي سازمان دهي شده و با تداوم آموزش و برنامه هاي ويژه انسجام آنها حفظ خواهد شد.
تبصره: اعضاي عادي و فعال از پرسنل کادر ثابت نبوده و حقوق ثابت دريافت نخواهند کرد.
ج) اعضاي ويژه ـ افراد فعالي هستند که صلاحيت هاي يک پاسدار را دارا مي باشند و داراي پرونده آموزشي و فردي بوده و هنگام نياز سپاه به طور تمام وقت در اختيار سپاه قرار مي گيرند اين افراد داراي کارت مخصوص بوده و در رابطه منظم با سپاه هستند.
ماده 42: کليه افراد و مسئولين واحدهاي ستادي بسيج و فرماندهان مراکز بسيج و فرماندهان منطقه مقاومت (در شهرها) از پاسداران خواهند بود فرماندهان ناحيه مقاومت, پاسدار و يا از اعضاء ويژه بسيج, فرماندهان پايگاه مقاومت از اعضاي ويژه و فرماندهان گروه هاي مقاومت از اعضاي فعال خواهند بود.
18/8/1388 ساعت 3:25
مقدمه:
بسيج يک نهاد انقلاب است که از توده مردم و آحاد جامعه تشکيل شده است. برخي از جامعه شناسان و صاحبان علم سياست معتقدند. بسيج براي انقلاب بوجودمي آيد، يعني توده مردم بسيج مي شوند تا انقلابي را به نتيجه برسانند. از همين روي به حرکت توده هاي مردم براي برپايي نظام حکومتي جديد، بسيج گفته مي شود. اصولاً بر اساس چنين تفکري ، پس از تغيير نظام حکومتي و سياسي، بسيج فلسفه وجودي خود را از دست مي دهد و حرکت توده ها، جاي خود را به نهادهاي قانوني و اقدامات نهادينه مي دهند. يعني با ايجاد نظام حکومتي و تشکيل نهادهاي قانوني، حرکت بسيجي متوقف مي شود.
البته حکومتها به ويژه حکومتهاي دموکراتيک، مشارکت مردم و مشارکت بسيجي را براي اداره امور مي پذيرند. زيرا باعث استحکام و پايداري نظام حکومتي مي شود و تلاش مي نمايند تا مردم را در سرنوشت خود و اداره امور مملکتي به بازي بگيرند. اين نوع اقدام را مشارکت مدرن مي نامند که در سايه حضور مردم در انتخابات، شوراها و خدمات اجتماعي تعريف مي شود. بنابراين چنين ديدگاهي بين حضور مردم در صحنه انقلاب ( مشارکت بسيجي) و حضور مردم در اداره مملکت (مشارکت مدرن) تفاوت قائل است.
در جمهوري اسلامي ايران، حرکت توده ها و حضور نيروهاي مردمي قبل از پيروزي انقلاب ايجاد شد و در حين انقلاب، نقش مردم بسيار چشمگير بود که انقلاب اسلامي، همان انقلاب مردم و ملت مسلمان بشمار مي رود. اين حرکت، پس از تشکيل نهادهاي قانوني، دچار رکود نمي شود و فلسفه و منشاء چنين حرکتي عوض نمي شود، بلکه همين حضور و مشارکت و همين حرکت جمعي و مردمي ، تغيير کاربري مي دهد و به جاي انقلاب کردن، در جهت اصلاحات و سازندگي جامعه قدم برمي دارد. از ديدگاه اسلامي، حرکت مردمي انقلابي تحت رهبري و هدايت ولي امر انجام مي گيرد و پس از آن نيز تحت ولايت فقيه عمل مي کند.
ضرورت استمرار حرکت مردمي است که دستور تشکيل بسيج ، پس از پيروزي انقلاب و تشکيل شوراي انقلاب صادر مي شود. يعني زماني که کشور در حال نهادينه شدن و شکل يافتگي است، ضرورت حضور مردم احساس مي شود. از اين جهت حضور مردم، ضروري مي شود که حرکت و جنبش اجتماعي مردم ، ايستا نشود و همان مردمي که براي اهداف بلند و آرماني انقلاب کردند، همان مردم بايد آن را حفظ نمايند و چنين تفکري را توسعه دهند. يعني در جمهوري اسلامي ايران، سازمان بسيج براي حفاظت و حراست از دستاوردي است که خود مردم قيام نمودند و حکومت دلخواه خود را به وجود آوردند. چنين تفکري است که تهديدات خارجي به کشور را تعرض به خود مي داند و آن را وظيفه دولت نمي داند، بلکه وظيفه خويش مي داند تا از آسيب وارده جلوگيري نمايد و حمله را دفع مي نمايد.
هنگامي که دشمن سرسخت اين مردم، وارد آبهاي خليج فارس مي شود و خطر حمله به ايران نزديکتر مي گردد، فرمان بسيج عمومي در پنجم آذر ماه سال 1358 صادر مي شود. روشن است در چنين وضعيتي بسيج عمومي بايد کارکرد دفاعي و نظامي داشته باشد. زيرا کشور در وضعيتي است که ارتش آن آمادگي دفع چنين حمله اي را ندارد. اصولاً در چنين شرايطي ارتش دستخوش تحول مي شود و توان رزمي آن بسيار پايين خواهد بود. ديگر نيروهاي نظامي (سپاه پاسداران انقلاب اسلامي ) و انتظامي (کميته انقلاب اسلامي سابق، شهرباني سابق و ژاندارمري سابق) براي امنيت داخلي و جريانات سياسي به وجود آمده اند و توان دفاعي اندک ندارد.
آنچه که در اين هنگام، مي تواند داروي شفابخش باشد، حضور گسترده مردم و آمادگي روحي و جسمي آنان براي دفاع از سرزمين و حکومت مي باشد که در واقع بسيج عمومي نظامي است. با آغاز جنگ تحميلي عراق عليه ايران حرکت نظامي بسيج شتاب بيشتري به خود گرفت. زيرا در هنگام تشکيل بسيج، صرفاً تهديد آمريکا عليه ايران، درخليج فارس وجود داشت يعني خطر در حد تهديد بود و هنوز به مرحله حمله و تجاوز نرسيد، ولي در 31 شهريور 1359 تجاوز از جنوب و غرب کشور، از سوي عراق و کشورهاي هم پيمان به صورت سراسري و گسترده انجام گرفت، از اين نظر تشکيل هسته هاي مقاومت، جدي تر شد و کارکرد بسيج به عنوان، کاربردي نظامي و دفاعي مفهوم پيدا کرد.
کارکرد بسيج در نظام اسلامي
تبيين کارکرد بسيج در جمهوري اسلامي ايران از اين حيث داراي ارزش و اهميت است که داراي رويکردي نوين و اختصاصي است. يعني برخلاف نظريه جامعه شناختي که حرکت مردمي را براي انقلاب ضروري مي داند و پس از تشکيل نهادهاي قانوني، بسيج عمومي را لازم نمي دانند و جلوي هر حرکت اجتماعي و مردمي را خواهند گرفت. رويکرد نوين جمهوي اسلامي به بسيج، موجب گرديد نخبگان و توده هاي انقلابي، پس از انقلاب، منفعل نشده بلکه همان نخبگان و همان توده مردم، در جهت حفاظت و حراست از انقلاب، به راه خود ادامه دهند.
اگر بخواهيم کارکرد بسيج را در طي دو دهه پس از تشکيل بسيج مورد مطالعه قرار دهيم، بايد از نظر زماني آن را به 4 دوره تقسيم کنيم:
دوره اول: 1358 تا 1360
دوره دوم: 1361 تا نيمه اول 1367
دوره سوم: نيمه دوم 1367 تا 1370
دوره چهارم: 1371 تا 1380
دوره اول: 1358 تا 1360
اين مقطع از عمر بسيج ، دوران طفوليت و ولادت است. ولادت بسيج را مي توان مصادف با صدور فرمان بسيج عمومي در آذرماه 1358 دانست. از صدور فرمان تا جنگ تحميلي، بسيج عمومي به معني لغوي واژه بسيج، رايج بود يعني در طول مدت چند ماه (حدود 9 ماه) در مردم آمادگي بوجود آمد تا در برابر خطرات احتمالي مقاومت کنند. هنوز حمله اي صورت نگرفته تا بسيج به معني واقعي و حقيقي آن ايجاد شود، عضويابي، آموزش و سازماندهي نيروهاي بسيجي انجام گرفت ولي مرحله بکارگيري و انجام مأموريت ، جنبه عملي به خود نگرفت.
هدف از تشکيل بسيج و آموزش مردم، فراهم کردن زمينه و بستر دفاع در برابر تجاوز بود. هنوز از نوع، ميزان و چگونگي تجاوز اطلاعات کافي در دست نبود. بنابراين هدف گذاري و برنامه ريزي بسيج، يک پيش بيني منطقي به حساب مي آمد.
قسمت اول عمر بسيج ، بيشتر از نظر رويکرد داراي اهميت بود. يعني در اين دوره، شرايطي فراهم آمد که بر اساس ديدگاه امام راحل (ره) پيرامون ضرورت تشکيل بسيج، اهداف بسيج و برنامه هاي آن زمينه کارکرد نظامي و دفاعي را بوجود آورد. ولي دستاورد مهم اين مقطع، رويکرد مشترک به بسيج بود که دولت و ملت به ايجاد سازمان بسيج براي دفاع از انقلاب اسلامي پي برده بودند و از اين جهت ديدگاههاي دوگانه يا چندگانه مشاهده نمي شود. وحدت نظر و نگاه واحد، مشخصه مقطع اول عمر بسيج به حساب مي آيد.
پاره دوم اين مقطع ، با شروع جنگ تحميلي آغاز مي شود که نيروهاي آموزش ديده به صورت داوطلب به سوي جبهه ها حرکت مي کنند و در جنگهاي نامنظم و عملياتهاي کوچک عليه رژيم بعث عراق شرکت مي کنند. چندان مهم نبود که نيروهاي بسيجي و مردمي تحت چه سازمان و تشکيلاتي بسيج مي شوند، نحوه اعزام آنان چگونه است، برنامه ريزي بسيج چگونه صورت مي پذيرد و در عرصه نبرد، در چه قالب هاي نظامي سازماندهي مي شوند، چگونه مي جنگند و با چه ابزاري نبرد مي کنند. آنچه مهم بود اينکه انگيزه دفاع مردمي و بسيج نظامي بسيار بالا بود و براي دفع متجاوز بايد اقدام کنند و با سلاح يا بدون سلاح، جنگ را در زندگي خود وارد کردند.
اندکي از آغاز جنگ نگذشته بود که بسيج نيروها به عهده سپاه پاسداران گذاشته شد.
بر اساس مصوبه مجلس شوراي اسلامي، در تاريخ دي ماه 1359، تشکيلات بسيج مستضعفين به سپاه پاسداران و انقلاب اسلامي محول گرديد و سازمان بسيج ملي منحل شد.
به استناد ماده 9 اساسنامهسپاه، مصوب 1361 برنامه ريزي، سازماندهي ، اداري، فرماندهي و اجراي آموزشهاي عقيدتي – سياسي و نظامي اعضاي بسيج مستضعفين به عهده سپاه پاسداران گذاشته شد و هدف از تشکيل واحد بسيج مستضعفين ايجاد تواناييهاي لازم در کليه افراد معتقد به قانون اساسي و اهداف انقلاب اسلامي، به منظور دفاع از کشور، نظام جمهوري اسلامي و همچنين کمک به مردم هنگام بروز بلايا و حوادث غيرمترقبه داشته شد. سپاه پاسداران که مسؤوليت امنيت داخل کشور را بر عهده داشت، با شروع جنگ به کمک ارتش جمهوري اسلامي ايران شتافت و از اولين روز جنگ ، عرصه نبرد را حوزه مأموريت خود در نظر گرفت و با پيوست واحد بسيج مستضعفين ، اعزام نيروهاي بسيجي به جبهه ها از طريق سپاه پاسداران انجام مي گرفت. در نتيجه برنامه ريزي براي آموزش، اعزام، بکارگيري و تجهيز، نسبت به اوايل جنگ، حالت بهتري به خود گرفت. از اين زمان کارکرد دفاعي و نظامي نيروهاي بسيجي تعريف دقيق تري به خود گرفت و رويکرد بسيج تا سال 1360، جنبه عملي، عيني و واقعي به خود گرفت و نيروهاي بسيجي جزء نيروهاي اصلي عمل کننده در مناطق جنگي به حساب مي آمدند. اقدامات بسيجيان همرزم پاسداران، کارکردي مثبت و سازنده از خود به جاي گذاشت زيرا عمده نيروهاي اعزامي به جبهه، از ميان افراد ذخيره و ويژه بسيج بوده که از نظر رفتار و عملکرد، شباهت زيادي با پاسداران انقلاب اسلامي داشته اند.
دوره دوم: 1361 تا نيمه اول 1367
در مقطع دوم عمر بسيج ، کارکرد مثبت و فرهنگ ساز آن ادامه پيدا کرد. انجام عملياتهاي بزرگ در جبهه هاي جنوب و غرب که از سوي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي انجام مي گرفت و يا به صورت مشترک با ارتش اجراء مي شد، حضور انبوه عظيم مردم را طلب مي کرد. از همين روي در طي سالها سازمان بسيج گسترش بيشتري پيدا کرد و پايگاههاي مقاومت بسيج علاوه بر مساجد و محلات که پايگاه مردمي را تشکيل مي دادند، دامنه آن به ديگر اقشار جامعه و طبقات اجتماعي توسعه پيدا نمود.
واحد بسيج براي عضويابي و ترغيب افراد داوطلب به شرکت در جنگ، برنامه ريزي اساسي انجام داد. در مقطع اول عمدتاً نيروهاي از قبل آموزش ديده براي حضور در عملياتها به جبهه اعزام مي شدند ولي از آنجا که در اين دوره احتياج به بسيج عمومي شده و در نيتجه افراد جديد بايد وارد حرکت منطقي و پايدار بسيجي شدند. فرآيند جذب و شيوه هاي صحيح عضويابي به دقت مورد بررسي قرار گرفت. در آغاز اين مقطع تحولي عظيم در امر جذب بوجود آمد و آن تشکيل بسيج دانش آموزي در مدارس بود. التهاب و هيجان نوجوانان و جوانان دانش آموز براي دفاع از نظام اسلامي با تشکيل واحدهاي مقاومت در سطح مدارس بيشتر شد. بنابراين در ميان رزمندگان، نوجواناني مشاهده مي کنيم که توان حمل سلاح، تجهيزات انفرادي و امکانات را ندارند ولي نشاط و شادابي حضورشان در جنگ. حماسه اي ديگر آفريد و شهيد محمدحسين فهميده ، حماسه ساز حماسه سازان عرصه خون و آتش شده که درباره اش بنيانگذار جمهوري اسلامي تعبير به رهبر نموده اند.
در طول مدت جنگ، بيش از 550 هزار دانش آموز بسيجي به جبهه عزيمت نمودند که از ميان آنان بيشتر از 36000 دانش آموز شهيد شده و 2853 نفر جانباز و مجروح و 2433 نفر آزاده تقديم انقلاب نموده اند.
در اين دوره، آموزشهاي قبلي بسيجيان کافي نبوده و سازمان بسيج با ايجاد مراکز آموزشي، تقويت و توسعه کمي و کيفي آموزشهاي اعزام به جبهه را به عنوان برنامه اصلي خود قرار داد. آموزش هاي کوتاه مدت يک هفته اي و 15 روزه به آموزش چهل و پنج روزه اعزام به جبهه تبديل گشت. علاوه بر آموزشهاي عمومي بسيج، آموزش هاي تخصصي نيز رواج يافت و با توسعه يگانهاي رزمي سپاه گردانهاي ضد زره و ضد تانک تشکيل شد. در نتيجه تربيت بسيجياني که بتوانند با موشک آرپي جي 7 کار کنند بسيار ضروري بود. از ديگر مشخصه اين مقطع که به واسطه گستردگي جنگ و عمليات از يک سوي و حضور گسترده مردم و جوانان از طرف ديگر لازم به نظر رسيد پشتيباني از رزمندگان بود که تجهيز انفرادي و لوازم جنگي رزمندگان در اين دوره افق روشن و تازه اي به خود گرفت و علاوه بر بسيج نيروي انساني ، بسيج امکانات و لوازم مورد نياز جنگ، بر عهده بسيج گذاشته شد. ستاد جذب و هدايت کمکهاي مردمي تشکيل شد، وزارتخانه هاي مختلف در اين زمينه فعال شدند، بسيجيان ادارات و کارخانجات، علاوه بر حضور در جبهه ، امکانات ملي وزارتخانه اي را براي گسيل به جبهه آماده مي نمودند. معاونت جنگ در اکثر وزارتخانه ها تشکيل شد. کارشناسان و متخصصين وزارتخانه ها به همراه لوازم و امکانات، انديشه و فکر خود را صرف پيشبرد جنگ نمودند. جهاد سازندگي براي جذب کمکهاي مردمي بيشتر از ديگران در صحنه حضور پيدا کرد.
ويژگي اين دوره از جنگ و عمر بسيج اين است که بسيج عمومي به معناي واقعي تشکيل شد .اگر درمقطع اول ، افراد ذخيره و ويژه بسيج و سپاه به جبهه هاي جنگ اعزام مي شدند ، و از قشر اجتماعي مشخصي به حساب مي آمدند ، در اين دوره ، همه اقشار ، براي ورود به بسيج آمادگي پيدا کردند .دامنه سني رزمندگان از طيف محدود به طيف گسترده 13 الي 80 سال و حتي کمتر و بيشتر تبديل شد . اعزام تحصيل کرده ها ، کارشناسان ، متخصصين در درشته هاي مختلف به جبهه ، وضعيت و حالت عادي پيدا کرد .
جلوه حضور اقشار در جنگ را مي توانيم در اين دوره به خوبي مشاهده کنيم .گاه کارگران يک کارخانه ، دسته جمعي به سوي جبهه حرکت مي کردند ، يعني اعزام نيروها و ترکيب افراد ، يک شکل ، هم رسته ، هم سال و داراي همنوايي اجتماعي مناسبي بوده اند . گاه دانش آموزان مدرسه به همراه معلم ، رئيس مدرسه و ديگران به جبهه مي رفتند .
طرح هاي ويژه تبصره 2آموزش و پرورش ، طرح اعزام 6 ماهه دانشجويان ، طرح 20درصد وزارتخانه ها و ادارات نشانه هاي قشربندي اجتماعي رزمندگان و جلوه هاي حضور اقشار مختلف در بسيج است .
حضور زنان که از ابتداي جنگ ، حالت نمادين داشت و عده اي از زنان فداکار ( بومي و غير بومي ) در خطوط مقدم جبهه يعني در شهرهاي سونسگرد ، بستان ، آبادان ، خرمشهر و غيره پا به پاي رزمندگان مي جنگيدند و عده اي نيز به اسارت رفتند و تعدادي نيز شهيد و مجروح گشتند ، در اين دوره فعاليت چشمگير ، منسجم و قانونمند را از سر گرفتند . بخش اعظم فعاليت هاي جذب امکانات و کمک هاي مردمي را زنان به عهده گرفتند . با حضور در مساجد و حسينيه لوازم انفرادي ، تجهيزات ، آذوقه و البسه رزمندگان را تهيه مي کردند و گروهي از آنان ، خود مسووليت انتقال ، انبارداري و توزيع آن را در بين رزمندگان را بر عهده مي گرفتند .
ترغيب و تشويق همسران ، فرزندان ، برادران ديگر افراد را براي اعزام به جبهه بر عهده داشتند . بدرقه و اسقبال رزمندگان را چنان باسيته انجام مي دادند که در هنگام بدرقه ، عزيمت کنندگان ، روي بازگشتن را نداشته و در هنگام استقبال ، اندک مدتي در پشت جبهه در مرخصي بسر برده و مجددا براي حضور در جنگ ثبت نام مي کردند .
در اين زمان کارکرد بسيج به گونه اي مثبت و اثرگذاز بوده که حاصل آن روييدن و سبز شدن فرهنگ و تفکر بسيجي است . فرهنگي که نيروهاي مردمي آرزوي برخورداري ان را داشتند . نمادهاي فرهنگي چنين تفکري ، بسيار مقدس بود . چفيه ، سجاده ، مهر جبهه ، يادداشت ها و ديگر وسايل رزمندگان بسيجي ، شعاع تاثيرش به پشت جبهه انتقال پيدا کرد . مردم کوچه و خيابان و حتي زنان با تاسي از چنين نمادي ، فرهنگ بسيجي را ابراز و اظهار مي کردند . فرهنگ بسيجي ، فراتر از مرزهاي ايران اسلامي است و تفکر ناب آن که برگرفته از اسلام ناب محمدي (ص) بود ، به ممالک اسلامي و ملل محروم و تحت ستم ، کشيده شد . پيشاني بند ها و سربندهاي سرخ ، سبز و سفيد با شعارهاي الهي ، از پيشاني رزمندگان به پرواز در امده و بر فراز آسمان هاي قلب و روح جوانان لبناني ، فلسطيني ، بوسنيايي و ديگر رزمندگان مسلمان به گردش در امد . اين کارکرد بسيج را در اين دوره مي توان کارکرد؟ بسيج ناميد .
در پايان اين بخش ، بيان اين مطلب داراي اهميت است که رويکرد نوين بسيج که اختصاص به جمهوري اسلامي ايران دارد ، در طي همين چند سال ، سازماندهي گرديد و از حالت ذهني ، و نظري به حالتي پايدار ، استمرار و واقعي در آمد و همگان بر اقدامات و فعاليت هاي بسيجيان مهر صحت و اعتبار زدند . شايستگي عملکرد بسيجيان به اندازه اي است که نه تنها انقلابيون ، طرفداران انقلاب ، بلکه بي تفاوت ها و گاه معترضين و مخالفين انقلاب ، بر وجود چنين فرهنگ و تفکري ارزش قائل مي شوند.
دوره سوم : نيمه دوم 1367 الي 1370
در حقيقت با پذيرش قطعنامه 598 سازمان ملل ، مبني بر آتش بس بين ايران و عراق ، مقطع دوم به پايان رسيد يعني پايان جنگ تحميلي ، پايان مقطع دوم عملکرد بسيج به حساب مي آيد و مرحله جديدي از عمر بسيج آغاز مي شود . از جهتي مقطع سوم ، با مقطع اول شباهت دارد ، زيرا بستر حرکت منطقي بسيج و زمينه هاي عملکرد آن فرو ريخت و مولفه هاي کارکردگرايي پنهان گرديد . بنابراين کارکردهاي مختلف و سازنده بسيج که در حال توسعه بوده ، به يکباره افول کرد .
نتيجه اين روند ، فرجامي چون مرحله اول عمر بسيج را تداعي مي کند و دوباره اين سوال در ذهن متبلور مي شود که در شرايط کنوني ( پس از جنگ ) بسيج چه ضرورتي دارد ؟
تحول اجتماعي و تغيير در تاريخ انقلاب اسلامي ، زمينه را براي تغيير نگرش ها فراهم ساخت ، زيرا ، پس از جنگ ، مردمي که هشت سال جنگ را اداره کردند و هشت سال سختي زندگي را تحمل کردند و در طول اين مدت ، پشتيباني مالي ، امکاني و معنوي از جنگ و نظام اسلامي کردند ، انتظار دارند در مقطع سوم ، طعم پيرين زندگي و آسايش را بچشند ، دوران صلح ، دوران سازندگي و آباداني ، جايگزين دوران ويراني و آوارگي شود .
براي بررسي بيشتر اين مقطع ، مي توان از دو زاويه به موضوع نگاه کرد .
الف - نگاه اول بر پايه بينش استوار است .
ب- نگاه دوم بر پايه عمل استوار است .
از نظر بينش ها و نگرش ها ، مساله اين است که نظام اسلامي تثبيت شد و نهادهاي قانوني ، استحکام و پايداري لازم را به دست آوردند .در نتيجه احتياجي به حضور و مشارکت بسيجياندر صحنه سازندگي و عمران نيست . زيرا از نظر جامعه شناسان و سياستمداران ، بسيج براي حرکت توده اي انقلاب است . يعني در واقع بسيج سياسي بايد صورت گيرد تا نظام حکومتي سنتي به نظامي جديد و دمکراتيک تبديل شود . و در رويکرد نوين بسيج ، توجه به بسيج نيروها و منابع و امکانات براي پيشبرد جنگ در دستور کار قرار گرفت . زيرا همزمان با تاسيس بسيج ، کارکرد آن نيز بر محور دفاعي و نظامي استوار گرديد . در نتيجه بسيج جمهوري اسلامي شباهت زيادي به شبه نظاميان ، پارتيزان اه و ارتش هاي مردمي پيدا کرد که بسياري از ارتش هاي جهان ، داراي پشتوانهارتش مردمي هستند و در هنگام جنگ از ظرفيت و استعداد منابع انساني و امکانات کشور براي پيروزي در جنگ استفاده مي کنند و بسيج ملي را بوجود مي آوردند .
در نگاه اول ، نگرش ها يا برمبناي بسيج سياسي استوار است که براي ايجاد انقلاب لازم مي آيد و يا برمبناي بسيج ملي ( نظامي ) استوار است که بعنوان پشتوانه ارتش کلاسيک و نيروهاي مسلح به کار بر مي آيد .
در مقطع سوم از عمر بسيج ، نه احتياج به بسيج سياسي بود که انقلاب را بوجود آورد نه احتياج به بسيج ملي و همگاني که به کمک ارتش خطر تجاوز را برطرف سازد و دشمن را از خاک خود بيرون نمايد ، زيرا با آتش بس ، دشمن از خاک جمهوري اسلامي عقب نشيني کرد و به مرزهاي بين المللي بازگشت . از اين نظر فلسفه وجودي بسيج ، اهميت خود را از دست داده و شرايط مقطع اول عمر بسيج فراهم آمد .
تفاوت اين مقطع با مقطع اول در اين است که در مقطع اول شرايط اجتماعي براي تاسيس بسيج بوجود آمد و با حضور ناوگان هاي امريکايي در خليج فارس و پس از آن با شروع جنگ ، بستر تشکيل بسيج فراهم گرديد و نگرش ها و کنش ها توام گرديد . بنابراين در ک اين معني که بسيج بايد بوجود آيد ، بسيار آسان مي نمود . دليل آن حضور دشمن در منطقه ئ تجاوز سربازان آن به خاک جمهوري اسلامي بود . اما در مقطع سوم که شرايط انقلاب را ندارد و موقعيت جنگ نيز از بين رفته است ، تداعي بسيجي به جز بسيج سياسي و بسيج نظامي بسيار سخت بود .
در نگاه دوم که بر پايه عملکرد استوار است ، به يکباره حضور و مشارکت بسيج را از حد اعلاي آن به حداقل رساند . زيرا ديگر جنگي در کار نبود تا جذب ، آموزش ، اعزام ، پشتيباني و حمايت معنوي از رزمندگان به عمل آيد . ديگر شرايط براي اشاعه و ترويج فرهنگ بسيجي فراهم نبود . در چنين زماني بسيج ، مظهر انسجام و وحدت اقشار مختلف جامعه به حساب نمي آمدند حرکت شتابدار بسيج به يکباره باز ايستاد و مردمي که در جلوي خود ، بسيجيان را الگوي زندگي مي دانستند ، فعاليت آنان در تجمع پايگاه مقاومت خلاصه گرديد . يعني بسيج تا حدي هويت خود را از دست داد . مردمي که به تازگي مي خواستند ، بسيج را الگوي خود قرار دهند و فرهنگ بسيجي را در زندگي و مرام خود پياده نمايند ، ديگر آثاري از اقدامات و فعاليت هاي شايسته بسيجيان به چشم نمي خورد . يعني کنش ها به کمترين ميزان خود رسيد . عمل بسيج کاهش يافت و براي آشنا شدن با بسيج ، بايد به سراغ عمل گذشته ( زمان جنگ ) رفت . يعني عمل بسيجي ، مد روز نيست ، بسيجي الگوي نوجوان امروزي نيست . وجه اشتراک مقطع سوم با آغاز بسيج در اين است که خلاء بينشي و کنشي حاکم در مقطع اول ، در اين زمان بوجود آمد ، البته از نظر شدت وحدت آن ، پايين تر از مقطع اول بوده است ولي از نظر ماهيت و نوع بسيج ، سخت تر از مرحله اول .زيرا از نظر رويکرد ، به جز بسيج سياسي و بسيج نظامي تصوير ديگري از بسيج در منابع علمي و به صورت واقعي و عيني در کشورهاي جهان قابل رويت نبود . بنابراين صرف نظر از اشتراک و افتراق اين مقطع با يکديگر ، وضعيت و شرايطي که در مقطع اول حاکم بود ، در سال 1367 الي 1370 بوجود آمد .
ابتکار استراتژيک رهبر فرزانه انقلاب اسلامي براي گذر از اين بحران ، ايجاد تحول در ساختار و سازمان بسيج بود يعني تبديل واحد بسيج مستضعفين به نيروي مقاومت بسيج ، که در آن ماموريت هاي اساسي نيروي مقاومت ، بدقت تبيين شد . اين ابتکار که به ارتقاء و تقويت سازمان بسيج انجاميده است نگرش منفي حاکم بر جامعه را که در پي تضعيف و يا انحلال بسيج بود ، به يکباره متحول مرد و چالش هاي ذهني بوجود آمده ، موجب گرديد ، انديشه انحلال مغلوب گردد .
ابتکار فرمانده معظم کل قوا ، علاوه بر ره آورد نگرشي که احيا دوباره بسيج را وجب گرديد ، جهت عملي و کنشي آن نيز معلوم گرديد . در تبيين ماموريت و وظايف نيروي مقاومت ، هدف از تشکيل نيثرو را جذب ، آموزش ، سازماندهي ، بکارگيري ، تجهيز و حفظ و انسجام بسيجيان دانسته اند . يعني هدف از تشکيل بسيج ، ايجاد آمادگي لازم براي دفاع است . اصل بسيج ، آمادگي است ، هرچند در صحنه عمل و واقع ، از خود فعاليتي نشان ندهد . با اين بيان ، فلسفه وجودي بسيج را تثبيت نموده و ضرورت آن را محرز دانسته اند و در تشريح ماموريتي ديگر ، همکاري با دولت و وزارتخانه ها را از وظايف بسيجيان بر شمردند که در واقع نوانديشي در رويکرد بسيج حاصل شده است . نوانديشي در رويکرد به بسيج تا سال 1370 ادامه يافت تا جهت ها و حدود انديشه نوين مشخص گردد که در فرآيند سازندگي کشور ، نقش و جايگاه خود را تحت عنوان بسيج سازندگي به دست آورد .
دوره چهارم : 1371 الي 1380
در انتهاي مقطع سوم ، شرايط اجتماعي براي کارکرد جديد بسيج آماده شد ، همگن پذيرفتند که در دوران سازندگي ، سازندگان سنگر ، خط ، پل و اسکله ، مي توانند روستاها و شهرهاي ويران شده را بازسازي کنند و يا دوباره بسازند . شايد بيش از ديگران ، رئيس دولت که رئيس جنگ بود ، دريافت که بسيجيان مي توانند در عرصه سازندگي ، حماسه اي ديگر بيافرينند و به پيشنهاد دولت ، سپاه که متولي امر بسيج بود ، بسيج سازندگي را کارکرد غالب بسيج ترسيم نمود و اقدامات امنيتي ، اجتماعي و فرهنگي را در اولويت بعدي قرار داد .
کارکرد بسيج سازندگي را مي توان در دو سه محور مطالعه نمود . محور اول ايجاد سازمان ها و قرارگاه هاي سازندگي در سپاه و بسيج است که قرارگاه قرب نجف اشرف ، در نيروي مقاومت بسيج تشکيل شد . مسووليت اجراي پروژه هاي عمراني ، کشاورزي ، صنعتي و فني را بر عهده گرفت .پروژه هاي ملي و کلان کشور توسط قرارگاه به اجرا در آمد . محور دوم تاسيس بنياد تعاون بسيج با موسسات تابعه ، قدم ديگري براي توسعه عمران و سازندگي بشمار مي رود که شامل سرمايه گذاري ها ، ساخت مسکن ، پرداخت وام ، توليدات ، خدمات رفاهي و خدمات علمي مي شود .
محور سوم اشتغال زايي است که در مرحله سازندگي و نيز هدف از تاسيس بنياد تعاون ، بکارگيري بسيجيان واجد شرايط در امر توليدو تجارت به حساب مي آمد . البته توفيق نيروي مقاومت بسيج در اين زمينه نسبي بود و کارکرد اقتصادي بسيج براي عمران و اشتغال همانند کارکردهاي نظام ، امنيتي و اجتماعي اثر بخش نبود .
در سال هاي آغازين اين مقطع ، تهديد و تهاجم اساسي دشمن عليه جمهوري اسلامي ايران ، قتل هاي فرهنگي بود . اين هجوم که بخش عمده اي از کشورهاي جهان سوم فراگرفته بود وقتي برخي از کشورهاي توسعه يافته را ردپايي نيز از اين هجوم در امان نبودند ، بطور مشخص براي انحراف جوانان ايراني برنامه ريزي شد تا ايران اسلامي به سرنوشت اندلس ( اسپانيا ) دچار شود . بنابراين دستگاه هاي فرهنگي کشور همانند دوران دفاع مقدس ، براي مقابله با تهاجم فرهنگي ، نيروها را بسيج ساختند . هرچند در اين زمينه ، نظير دفاع نظامي موفقيت نداشتيم و زيرا ابزار و شرايط لازم براي فعاليت هاي فرهنگي در اختيار نبود .نيروي مقاومت بسيج شايد بيش از هر ارگان فرهنگي ديگر توانسته است دفاع نمايد . انجام پروژه هاي تحقيقاتي فرهنگي ، آگاهي سازي جوانان ، ترتيب دادن نمايشگاه هاي تهاجم فرهنگي و يافتن مظاهر و مصاديق تهجم از جمله کارکردهاي مثبت بسيج در اين مقطع مي باشد .
از نيمه اين مقطع يعني سال هاي 74 ، 75 به بعد کارکرد فرهنگي ، بسيج ، جاي خود را به کارکردهاي اجتماعي داد که در قالب همکاري با دولت و وزارتخانه ها اقدامات موثري به انجام رسيد . درحقيقت اگر حرکت توده اي ميليوني رادر دوران انقلاب بسيج سياسي بناميم و حضور بسيجيان در جنگ و دفاع مقدس را بسيج نضامي قلمداد نمائيم ، اين مقطع عمر بسيج را مي توان بسيج اجتماعي فرض کرد زيرا فعاليت هاي اجتماعي بسيج هم از نظر تنوع ، هم از نظر کميت و هم از جهت کارآمدي و بهره وري ، به نحو مطلوب و شايسته عمل نمود . طرح هاي ملي و دراز مدت ريشه کني فج اطفال ، آموزش بهداشت زنان جوان . سرشماري اماکن مذهبي ، توزيع دفترچه درماني روستائيان و غيره نمونه هايي از کارکرد اجتماعي بسيجيان مي باشد .
آخرين کارکرد بسيج در دهه دوم متناسب با شرايط سياسي و اجتماعي جامعه مورد مطالعه قرار دارد که بسيج در زمينه امنيت و آرام سازي شهرها و مناطق کشور ايفاي نقش نمود . آرام سازي شهرستان اسلامشهر، کنترل آشوب کوي دانشگاه تهران ، برقراري امنيت مردمي در شهرهاي استان خراسان جلوه هاي حرکت آرام ساز بسيج طي سالهاي اخير مي باشد .
18/8/1388 ساعت 3:00
یكی از نهادهای فعال در زمینه ارتقای بهداشت عمومی، بسیج جامعه پزشكی است كه پشتوانه عظیم مردمی برای پیشبرد برنامههای بهداشت و درمان در كشور محسوب میشود.
دكتر خسرو جدیدی، رئیس سازمان بسیج جامعه پزشكی كشور با بیان این كه در حال حاضر 13میلیون نفر عضو بسیج هستند و حدود 7 هزار حوزه و 48 هزار پایگاه بسیج در كشور فعالیت دارند، میگوید:
بسیج در انجام فعالیتها و ماموریتهای بزرگ و حساس، سابقه درخشانی در درون و برون از ایران دارد كه از جمله به اجرای برنامه واكسیناسیون علیه فلج اطفال در سطح كشور و كمكرسانی به زلزلهزدگان پاكستان و اندونزی می توان اشاره كرد.
او میافزاید: بسیج، راهگشای مسیرهای به بنبست رسیده و گشاینده گرههای كور است و بسیج جامعه پزشكی نیز با داشتن حدود 40 هزار عضو، شبكه گسترده و نظاممندی برای ارائه خدمات بهداشتی و درمانی در اقصی نقاط كشور محسوب میشود.
دكتر جدیدی با بیان این كه بسیج جامعه پزشكی برای ارتقای سلامت عمومی، كتابی تحت عنوان "بسیجی، الگوی زندگی سالم" را منتشر كرده است، اظهار میدارد: در این كتاب، روشهای پیشگیری از رفتارهای مخاطرهآمیز، از كم تحركی تا اعتیاد معرفی شده است و از طریق حوزه و پایگاههای بسیج، آموزش داده میشود.
برای این منظور در سطح اول به 82 مربی آموزش داده میشود و در سطوح دوم و سوم 20 هزار نفر تحت آموزش قرار میگیرند و در سطح چهارم، به حدود 800 هزار نفر از طریق حوزه و پایگاههای مقاومت بسیج، پیشگیری از رفتارهای پرخطر آموزش داده میشود.
یكی دیگر از طرحهای بسیج جامعه پزشكی، طرح ملی مبارزه با مواد مخدر است كه با توجه به تولید انبوه این مواددرهمسایگیكشورما، اهمیت دارد.
بسیج جامعه پزشكی این توانایی را دارد كه در سطح گسترده وارد مبارزه با مصرف مواد مخدر شود و آموزش های پیشگیری از آن را به نحو مطلوب ارائه دهد.
فعالیت در مناطق محروم
به گفته دكتر جدیدی، یكی دیگر از فعالیتهای بسیج جامعه پزشكی فعالیت در مناطق محروم كشور است، كه در این رابطه در نیمه اول امسال 4 هزار و 500 گروه با عضویت 21 هزار پزشك و پیراپزشك به مناطق یادشده اعزام شدهاند و 155 هزار نفر نیز در كلاسهای آموزش بسیج جامعه پزشكی، شركت كردهاند.
علاوه بر آن برای مقابله با بیماریهای خاص شایع در یك منطقه، اقدامهایی مانند آموزش اهالی آن منطقه در مساجد از طریق بسیج طلاب، صورت گرفته است و آمادگی برای حضور در طرحهای بزرگ و ملی بهداشتی و درمانی، همچنان وجود دارد.
18/8/1388 ساعت 2:55
((بسیج از دیدگاه ایت الله خامنه ای))
بسیج یك مجموعه ی دینی است.
بسیج پیشرو در سازندگی است.
بسیج پیشرو در مدد رسانی است.
بسیج هم یك پدیده ی بی سابقه است.
بسیج یك موجود متدین و متشرع است.
بسیج مثل خود انقلاب از آیات الهی است.
بسیج در میدان سیاست هم مردمی است.
بسیج مثل انقلاب مردمی بود و مردمی است.
بسیج گسترده در همه ی عرصه های زندگی است.
بسیج مثل انقلاب با دشمنان سازش ناپذیر است.
بسیج پیشرو در سازندگی است.
بسیج پیشرو در مدد رسانی است.
بسیج هم یك پدیده ی بی سابقه است.
بسیج یك موجود متدین و متشرع است.
بسیج مثل خود انقلاب از آیات الهی است.
بسیج در میدان سیاست هم مردمی است.
بسیج مثل انقلاب مردمی بود و مردمی است.
بسیج گسترده در همه ی عرصه های زندگی است.
